برای چک کردن لینک ها سریع برین ته پست، پس همین اولش لینک های فیلم رو می فرستم:
Were the World Mine (2008) – musical – 717 Mb (DivX)

Part 1 : http://rapidshare.com/files/242998717/were.the.world.mine-vh-prod.avi.001
Part 2 : http://rapidshare.com/files/242995850/were.the.world.mine-vh-prod.avi.002
Part 3 : http://rapidshare.com/files/242998079/were.the.world.mine-vh-prod.avi.003
Part 4 : http://rapidshare.com/files/242996377/were.the.world.mine-vh-prod.avi.004
دانلود زیرنویس فارسی (از سایت ساب سین)
توضیح : برای به هم چسباندن تکه های فیلم نیاز به برنامه hj split هست که می تونین از اینجا دانلود کنین. (حجمش کمه)
حالا چرا باید این فیلم را ببینید؟
1 – چون دو بازیگر خیلی cute داره (مخصوصاً اون یکی شون!)
2 – میک آپشون باحاله. این هم یه نمونه:

3 – بعضی آهنگ های داخل موزیکال واقعاً قشنگن.
4 – تو دوره ای که مردم با خوندن شعرهای شکسپیر خمیازه می کشن چپوندن این شعرها داخل یه فیلم موزیکال خیلیه!
5 – درسته که کارگردان تر زده اما نود درصد شما عزیزان مطمئناً توجهتون به ترهای فیلمنامه و کارگردان جلب نمیشه!
6 – از همه این ها گذشته ایده ی فیلم واقعاً جالبه. فرض کنین یه نفر با یه گل بنفشه (تو زبان انگلیسی بنفشه یا pansy یه اشاره نه چندان مودبانه به همجنــ-سـگرا هاست) به صورت مردم شهر آب بپاشه و اونا رو گی کنه! خارق العاده ست، نه؟!
البته اگه بشه این ایده رو به یه جایی رسوند و درست و حسابی پرورش داد. که واسه اینکه از دیدن فیلم زده نشین نمی گم که اینجا هم تر زدن!!
و اما آخرین دلیل:
7 – زیرنویسش «عالیه». این که میگم عالی واسه اینه که خودم ترجمه ش کردم!* قسمت های شکسپیری آهنگ هاش از همه جا وحشتناک تر بود.
نکته : اگه از اون یک هزارم درصد خواننده هایی هستین که گدار رو تو این جیبتون میذارین و کیشلوفسکی رو تو اون یکی و هیچ وقت هم هوس دیدن یه فیلم هردمبیل و fun به سرتون نمی زنه دانلود این فیلم رو بی خیال بشین. اما اگه بلدین برای 90 دقیقه اصول هنری فرمال رو کنار بذارین و سخت نگیرین، نیازی به ترس از دیدن این فیلم نیست! در کل دیدن این فیلم رو به همه توصیه می کنم. البته نه بیشتر از یک بار!! مگه اینکه دلتون برای زیرنویس عالی فیلم تنگ بشه!
نکته دوم : این نکته مربوط به رضا پسره : اگه موقع لینک دادن به این فیلم ببینم بالاش نوشتی «ممکن است دیدن این فیلم مناسب غیردگرباشان نباشد» خونت گردن خودته ها؟! اتفاقاً این فیلم رو ساختن که همون غیر دگرباشان ببینن!
* – اون کار بیشرمانه ای که تو پست پیش ازش صحبت می کردم همین بود.
پس نوشت: فایل زیرنویس اصلاح شد. دیگه Error قبلی رو نمیده. کسایی که قبلاً زیرنویس رو دانلود کرده بودن دوباره زیرنویس رو از اینجا دانلود کنن (ورژن قبلی رو برداشتم).
پس نوشت دوم: دوستان در وبلاگ پسر زحمت کشیدن و لینک های مجانی دانلود این فیلم رو روی وبلاگشون گذاشتن. این لینک ها محدودیت های دیگه ی لینک های رپیدشیر رو ندارن و همین که روشون کلیک کنین کافیه. ناگفته نمونه که فقط از امروز تا دوهفته دیگه فعال هستن. پس بجنبین!
این هم لینکا: بخش اول، بخش دوم، بخش سوم، و بخش چهارم.
http://erazerhead.wordpress.com/
امروز صبح، حدود ساعت شش که داخل رختخواب غلت می زدم و سعی می کردم باز بخوابم یک چیز وحشتناک کشف کردم.
متوجه شدم که مغز من به طرز رذیلانه ای حافظه ام را دستکاری کرده است. خاطرات خوب را از یک و نیم سالگی دم دست نگه داشته و خاطرات دوست نداشتنی را زیر فرش یا داخل کمد قایم کرده است. گاهی اشتباهی پایم روی این خاطرات می رود و یا کمد را ناخواسته باز می کنم و تکه هایی می بینم، اما این تکه ها گنگ و نامفهومند. اکثراً به دوره ی نه چندان دور وحشتناکی که اسمش نوجوانی است مربوط می شود.
من در نوجوانی یک موجود بی شعور مهوع بوده ام.
حدود یازده تا سیزده سالگی (یادم نیست) به مدت یک یا دو سال (یادم نیست) با پدرم حتی یک کلمه هم حرف نمی زدم. حتی سلام و خداحافظ هم نمی گفتم. علتش یادم نیست. از پدرم متنفر بودم. یادم نیست چرا، اما فکر نکنم دلیل خاصی می خواست. از حرف زدنش، رفتارش، حرکاتش، همه چیزش متنفر بودم. از پیراهن های پاره ای که بعد ده ها سال استفاده می پوشید، از هزار و یک چیزی که با احتیاط نگه می داشت و هیچ وقت دور نمی انداخت، از دقتش در سالم نگه داشتن وسایلش، از اینکه قبل از خواب موهایش را برس می کشید و به نظر من ابلهانه ترین کار ممکن بود و حتی مادرم بابت این مسئله با او شوخی می کرد، از اینکه… خیلی چیزهای دیگر. نمی دانم. حتی فکر نکنم علت خاصی داشت. احتمالاً مربوط به همان انفجار اندروژن ها و تغییرهای شدید روحی روانی دوران بلوغ می شود.
این موضوع را همین امروز صبح به یاد آوردم.
یادم آمد که یک بار پشت در خانه، جلو پادری ایستاده بودم و همان طور که به جاکفشی لگد می زدم به پدرم فحش می دادم. یادم نیست چرا. اما یادم است که فحش های وحشتناکی بودند. کلمات و لحن ادایشان تداعی کننده ی عمق نفرتی بودند که یک نفر ممکن است نسبت به هر کس دیگری داشته باشد. در همین حین، در خانه به آرامی باز شد. پدرم بود. فکر نمی کردم خانه باشد. برای لحظه ای نگاهی به من انداخت و بعد بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند داخل خانه برگشت.
آن قدر تنفر برانگیز و بی شعور بودم که از این قضیه ککم هم نگزید. حتی حدس می زنم خوشحال هم شده باشم که آن حرف ها را شنیده است. یادم نیست. اما یادم است که چند ثانیه بعد خیلی بی خیال در را باز کردم و داخل خانه و اتاقم رفتم.
یادم آمد که در همان سال ها به خودم می گفتم هیچ وقت نباید صاحب پسری بشوم. چون مطمئناً او هم در همین سن از پدرش که من باشم متنفر خواهد بود. و خب، من کاملاً حق را به فرزندم می دادم. چون او را می فهمیدم. و می دانستم هیچ کاری از دست من به عنوان پدر بر نمی آید تا بتوانم این تنفر را پاک کنم.
یادم آمد مادرم یک بار وقتی حدوداً سیزده ساله بودم (یادم نیست) قبل از اینکه پدرم به خانه بیاید حدود یک ساعت من را خواهش و التماس و تهدید و تطمیع می کرد که آن روز به پدرم سلام کنم. فکر کنم روز تولد پدرم بود. یادم نیست. من هم مقاومت می کردم و نهایتاً گفتم به کسی ربطی ندارد که من به چه کسی سلام می کنم یا نمی کنم. پدرم آن روز عصر خانه برگشت. تلویزیون روشن بود. مادرم ناامیدانه به من چشم دوخته بود. من هم سرانجام تسلیم شدم. نمی دانم چرا. سلام کردم.
پدرم لحظه ای ایستاد. فکر کرد اشتباه شنیده. بعد سرش را پایین انداخت و سعی کرد عادی رفتار کند. او هم گفت «سلام پسر». اما صدایش شکست. مادرم که جا خورده بود از خوشحالی حتی نمی توانست حرف بزند. اما من از احساساتی شدن بدم می آید. آن موقع هم بدم می آمد. خیلی زیادتر از الان. بلند شدم و داخل اتاقم رفتم.
بعدتر ها، یک روز، مثل بچه ی آدم و خیلی عادی صحبت با پدرم را دوباره شروع کردم. امروز می گوییم و می خندیم. پدرم یک روز می میرد. و حتی تصورش پشتم را به لرزه می اندازد. امروز این تکه ها را به یاد آوردم و بی خوابی ام حتی بدتر از قبل شد.
این احتمالاً از آن متن هایی است که بعداً از نوشتنش بی نهایت پشیمان می شوم. اما تصمیم گرفتم قبل از اینکه نظرم برگردد این پست را منتشر کنم. این در برابر چیزی که به پدرم بدهکارم هیچ است. در ضمن من جربزه ی عذرخواهی بابت نفهمی ده سال قبلم را ندارم. نمی خواهم زخم های قدیمی را باز کنم. گفتم که، از احساساتی شدن بدم می آید. بعلاوه من هیچ وقت به پدرم حتی نگفتم دوستش دارم. شنیدن این جمله احتمالاً از ظرفیت تحملش خارج است.
الان که فکر می کنم می بینم حتی به مادرم هم نگفتم دوستش دارم. و احتمالاً هر کدامشان که بخواهند با «دوستت دارم» به من ابراز محبت کنند، جمله هایشان و خودشان و احساساتشان را پس می زنم.
خودشان هم دیگر می دانند.
دست خودم نیست. من این طوری ام.
پانوشت: ماه قبل دوستم حدود ساعت دو صبح جلو آینه ایستاده بود و موهایش را شانه می کرد. خندیدم. گفتم: بابای منم همین طوره! قبل خواب یادش میاد موهاش رو شونه بزنه.
از داخل آینه نگاهی به من انداخت و گفت: علت روانی داره. من هر وقت اعصابم خرابه قبل خواب موهام رو شونه می زنم.
من کمی جا خوردم و ناخودآگاه گفتم: بابای من تقریباً هر شب این کار رو می کنه.
دوستم که همچنان موهایش را شانه می زد گفت: پس معلومه از اوناییه که مشکلاتش رو تو خودش می ریزه و به کسی نمی گه.
.
بیچاره بابا.
The last comments on this page:
Comment posted by gharibe22( navid22_n yahoo.com ), 01/22/2009, 11:01 pm: salam.mamnon az neveshtehat.khosham omad .manam az gilanam.age dost dashti mitonim ba ham dost shim |
Comment posted by reza, 01/27/2009, 11:42 pm: salam.mofagh bashi
|
Comment posted by matin( mmatin27 yahoo.com ), 02/03/2009, 7:13 am: mamnonam az hameye mohabatat
movagh va piropz bashi |
| Comment posted by: | 02/04/2009, 2:32 am |  hamjens Offline | khahesh mikonam matin joonam  |
Comment posted by mahi( mahiisiah.blogfa gmail ), 02/09/2009, 3:36 am: salam. matalabet jalebe. linket kardam. behet sar mizanam. |
Comment posted by armin( sewak.com ), 02/09/2010, 10:42 am: jaleb bod . 09355000184 armin16 mashad gay |
Comment posted by sohrab( sorab.sarab yahoo.com ), 04/04/2010, 4:03 am: jaleb bod mersi.
man khily dost daram ba pesary hanjensgra dost besham agar kasi hast email bede |
Comment posted by pjman( naviid24 yahoo.com ), 05/02/2010, 12:14 am: man mashham  |
Comment posted by arash( arash.boy.85 gmail.com ), 02/13/2011, 1:17 am: salam manam az matalebet lezat bordam.
manam ye hamjensgara hastam va donbale ye dostam mesle khodam age kasi hast email bezane mamnoon misham  |
Comment posted by mm, 12/13/2011, 5:10 am: salam..jaleb bod..khodeton ro bishtar moarefi konid ta betonim dost shim |
|
Add comment to this page: